زن جوان، غزلی با ردیف " آمد " بود ×
زن جوان، غزلی با ردیف " آمد " بود
که بر صحیفه ي تقدیر من مسود بود
زنی که مثل غزلهـــای عاشقانه ی من
به حسن مطلع و حسن طلب زبانزد بود
مرا زقید زمان و مکان رهـــا می کرد
اگرچه خود به زمان و مکان مقید بود
به جلوه وجذبه درضیافت غزلم
میان آمده و رفتگان سرآمد بود
زنی که آمدنش مثل " آ " ی آمدنش
رهایی نفس از حبس های ممتد بود
بــه جمله دل من مسندالیه " آن زن "
..و "است" رابطه و"با شکوه"مسند بود
زن جوان نه همین فرصت جوانی من
کـــه از جوانــی من رخصت مجدد بود
میان جامه ي عریانی از تکلف خود
خلوص منتزع و خلسه ي مجرد بود
دو چشم داشت - دو سبز آبی بلاتکلیف
کــــه بر دوراهــــی دریا، چمن مردد بود
به خنده گفت :ولی هیچ، خوب مطلق نیست
زنــــی کـــه آمدنش خــــوب و رفتنش بد بود
حسین منزوی
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 17:48 توسط صفا
|
كمتر از ناچيز