گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو دنیای منی...

گفتی: به جز این چیستم؟ گفتم: تو رویای منی

 

گفتی: به امیدم نباش، من یک شب دلخسته ام

گفتم: نمی دانی  مگر؟  امید  فردای  منی...

 

گفتی: دل من زخمی این روزهای شب زده است

گفتم: تو اما مرهم این قلب  تنهای منی

 

گفتی: چه میخواهی تو از این ساحل ویران شده؟

گفتم : هنوزم در غزل،  آبی  دریای  منی

 

گفتی: هنوزم شاعری؟ بارانی و لبریز و سبز؟

گفتم: دچار و شاعرم ، زیرا تو زیبای منی

 

گفتی: چه فرقی می کند، باشم کنارت یا که نه؟

گفتم: نمی دانی  مگر؟ امروز و فردای منی

 

گفتی: که مجنون می شوی از بودنت با من ، برو

گفتم: که مجنون بوده ام از وقتی  لیلای مني

 

یک کوچه لبریز غزل ، ما هر دو درگیر سوال

گفتی: مگر من کیستم؟ گفتم: تو؟دنیای منی

رضا قریشی نژاد