گفتي سلام، معجزه‌ي طور شد لبم

گفتم عليك و نورعلي‌نور شد لبم*

 

يك جور تازه بود سلام و عليكمان

يك جور ِ... نه، نپرس، كه بدجور شد لبم

 

مي‌خواستم غزل بنويسم براي تو

يك شاخه از سلاله ي انگور شد لبم

 

اسم تو مثل لشكر چنگيز حمله كرد

پُر همهمه شبيه نِشابور شد لبم

 

يك پرده از شبانه‌ي شيراز بودي و

يك نغمه از ترانه‌ي لاهور شد لبم

 

چشم تو با صداي ظريفش شروع كرد

چشمم شنيد و سينه‌ي تنبور شد لبم

 

مانند قوي قصه و آواز آخرش

آوار شد ترانه و مستور شد لبم

 

در چاي چشم‌هاي تو دم كرده بود اتاق

در چارچوب پنجره محصور شد لبم

 

طرح لب تو بر لبه‌ي استكان نشست

با استكان و وسوسه محشور شد لبم

 

چشم تو حبّه حبّه سمرقند مي‌شكست

از گريه دجله دجله پر از شور شد لبم

...

اي كاش جان بخواهد معشوق جاني‌ام**

امشب كه از حوالي او دور شد لبم

__________________________________________________________

* گفتم سلام نورعلي نور شد لبم/ دريا شكافت غلغله‌ي طور شد لبم(آرش شفاعي)

** اي كاش جان بخواهد معشوق جاني ما/ تا مدعي بميرد زين جان‌فشاني ما(فروغي بسطامي)

ابراهیم واشقانی فراهانی