آواز عـاشقـانــه ي مـا ، در گلو شکست ×
آواز عـاشقـانــه ي مـا ، در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلـم هـوای سـرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت
"آیا" زیاد رفت و "چرا" در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمــدم که بـا تـو خداحافـظـی کنـم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست
قیصر امین پور
+ نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:47 توسط صفا
|
كمتر از ناچيز