دلخور مباش مرد مسافر! کمی بخند ×
دلخور مباش مرد مسافر! کمی بخند
دردت به جانم این دم آخر کمی بخند
از یک دو بیت آخر شعرم شروع کن
بر درد های این زن شاعر کمی بخند
اندوه درد باطنیت را به من ببخش
محض رضای عشق، به ظاهر کمی بخند
ای قبله ی نگاه غریبم رضا بده
قدری بساز با من زائر، کمی بخند
بی بال و پر نشسته ام اینجا در این قفس
پرواز سهم توست مهاجر کمی بخند
بگذر از انتظار تباهم، سفر بخیر
تنها در این دقایق آخر کمی بخند
پریچهر کوهنورد
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 16:6 توسط صفا
|
كمتر از ناچيز