«آن مرد اسب… »خاطرهء اولین سفر

«آن مرد در …»،دروغ بزرگی ست پشت سر

 

«آن مرد با…»حکایت آن مرد تشنه است

«آن مرد» هی می آید و هر بار تشنه تر

 

«باران» فقط تجسم «آن مرد» های خیس

در ذهن خیس خوردهء من ، مادر و. پدر

 

« رویای هفت سالهء بابا انار داد»

تعبیر عاشقانه ترین خواب در به در»

 

یک جفت کفش و دفتر مشق و مداد و ترس

یک خانه، کوه، رود فراموش شد مگر؟

 

خانم! اجازه؟…بحث،سر چیز دیگری است

تردید توی دفتر من مانده منتظر

 

(یک مرد مانده روی کتاب…آخ…حذف شد…

لج کرده اند با دل من واژه های تر)

 

خط خورده لای دفتر مشقم، بدون چتر

مردی که رفته اسبش و مرده ست پشت در

مهدی متین‌راد