عادت نکرده ام به حضور غریبه ها

در اجتماع ساکت و کور غریبه ها

 

 تو با منی ؛ وگرنه که حتما شکسته بود

 این ساده ی تکیده به زور غریبه ها

 

 تو با منی ؛ اگرچه خودت منکرش شوی

 تو بامنی ؛ اگرچه … به گور غریبه ها !

 

 تا حد این حضور صمیمی نمی رسد

 هرگز نگاه و دست و شعور غریبه ها

 

 عادت نکرده ام – نه که عقلم نمی رسد -

 این که پرم گرفته به تور غریبه ها ...

 

 … آری ! تو شعر روشن هر صفحه ی منی

 در لابه لای وهم سطور غریبه ها !

غزل کریمی